شیخ حسین انصاریان، مفسر قرآن کریم در یکی از سخنرانیهایشان میگوید: کل وجود امیرالمؤمنین(ع) حق است. یک دانشمند سنی درباره ایشان میگوید از وجود شما تعجب میکنم، یک وجود شگفتآوری است، دشمنان شما، هفت قرن برای پنهان و نابود کردن و به فراموشی سپردن شما، تلاش کردند و دوستان شما از ترس اسمتان را نبردند، اما در جهان امروز، متجلیترین انسان در مغز و در علم و در نهجالبلاغه و در رفتار و در کردار شما هستید. هیچ جای کره زمین نیست که علی(ع) را نشناسند.
کلیپ زیبای ” یا علی مدد ” با صدای ملا باسم کربلایی و به سه زبان عربی ، اردو و فارسی به مناسبت ولادت با سعادت امیر المؤمنین علی علیه السلام به همراه زیرنویس فارسی
در این مجموعه به بررسی گوشه ای از ابعاد زندگی سیاسی حضرت علی (علیه السلام) در باب تحلیل تاریخ اسلام با حضور استاد قنبری، پرداخته می شود. در این جلسه پایانی به بررسی مسئله امامت در قرآن و روایات و عدم وجود بیان صریح در قرآن به مسأله امامت اشاره می شود.
استاد قنبریدر ادامه به شأن مقام نبوت، امامت و جایگاه مهم امامت و امامت حضرت علی (علیه السلام) می پردازند و مشکل در هدایت شدن مردم را خود مردم و نه روش و سیره هدایت الهی، عنوان می کنند.
پس از شهادت امام علی (علیه السلام) گروهی از یاران نزدیک ایشان به حاشیه می روند و عده ای دیگر نیز به روستاهای دور افتاده تبعید می شوند تا از مرکز خلافت دور بمانند. در این دسته، فیلسوف و حکیمی به نام «سعدالدین ادریسی» وجود دارد که از کوفه به خوزستان تبعید شده است. او که مشغول تهیه دارویی تازه است توسط شمسون (داروغه خوزستان) و شبلی (دستیار داروغه) به خاطر اتفاقاتی که در دشت های اطراف افتاده است، بازجویی میشود.
ازطرف دیگر چوپان جوانی به نام «یونس» که تنها دوست صمیمی و شاگرد سعدالدین در روستاست، اسبی بیسوار را در دشت می یابد که موجب مواجه شدن او با مرد زخمی و بیماری به نام «هاروت» می شود. هاروت از زندان کوفه گریخته است. یونس تصمیم میگیرد هاروت را نزد سعدالدین ببرد اما وقتی شتر داروغه را جلوی در خانه حکیم میبیند، منصرف میشود.
یونس که از مخفیانه خود را به کومه حکیم رسانده مرهمی از او می گیرد تا روی زخمهای هاروت بگذارد، متوجه میشود هاروت و طبیب یکدیگر را می شناسند.
یونس تلاش می کند با مرهمی را که از طبیب گرفته زخمهای هاروت را درمان کند اما این مرهم کافی نیست و رساندن هاروت به خانهی طبیب ضروری است امّا در همین زمان داروغه در خانه طبیب بستری است.
سعدالدین با اصرار یونس راضی میشود که برخلاف دستور خلیفه، از روستا خارج شود و هاروت را به خانه ی خود بیاورد. وقتی هاروت تحت درمان قرار می گیرد خبر مهمی به سعدالدین میدهد: او شنیده است که خلیفه دستور به قتل رساندن همه تبعیدیها را صادر کرده است…