محبوبه دختر جنگ زده ی جنوبی که خانواده اش را در جنگ از دست داده، پس از مدت ها به خانه ی پدری که اکنون بیش تر به ویرانه ای شبیه است بازمی گردد تا آنجا زندگی کند….
سریال بهترین تابستان من
نویسنده : علیرضااسحاقی
کارگردان : علی بهادر
تهیه کننده : حمیدرضاعاملی ساوجی
بازیگران : علی صادقی ، علیرضا اسحاقی ، سید جواد هاشمی ، مهدی صباغی، فاطمه طاهری و….
سریال تلویزیونی ” بهترین تابستان من ” با موضوع طنز دفاع مقدس
خلاصه داستان : پسر نوجوانی یزدی تلاش های زیادی برای رفتن به جبهه می کند اما پس از حضور پرماجرای او در پشت جبهه که اتفاقات شیرین و طنزی را دربردارد در یک دوره زمانی با حقایقی آشنا می شود که بهترین تابستان زندگی او شکل می گیرد
شوق پرواز نام یک مجموعه تلویزیونی است که به سفارش بنیاد شهید و امور ایثارگران در مورد زندگی عباس بابایی یکی از خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است.
این سریال از شهریور ماه سال ۱۳۹۰ تا بهمن همان سال و در قالب ۲۴ قسمت به روی آنتن رفت. کارگردان این مجموعه بر عهده یدالله صمدی بود. بازی شخصیت سرلشکر خلبان بابایی را شهاب حسینی بر عهده داشت.
پروژه سریال از سال ۱۳۷۴ و با کسب اجازه از دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و دستور همکاری ارتش داده شد. مرحله پیشتولید سریال از سال ۱۳۷۶ آغاز شد و بخشهایی از فیلم که مربوط به دوران کودکی سرهنگ شهید بابایی در شهر قزوین بود هم فیلمبرداری شد. کارگردانی سریال در این دوره بر عهده حسین قاسمی جامی و نویسندگی ۳ تن از نویسندگان ارتش گذاشته شده بود که به علت اختلاف نظرهای بوجود آمده بین عوامل تولید در همین ابتدا متوقف شد. ولی پس از وقفهای ۱۰ ساله مجدداً از ۱۳۸۶ کلید خورد. در این دوره نویسندگی فیلمنامه کار مشترک ارتش، بنیاد امور ایثارگران و جانبازان و خانواده عباس بابایی بود. با ورود یدالله صمدی به عنوان کارگردان، تصویربرداری سریال از خرداد ۱۳۸۸ آغاز شد. ملیحه حکمت، همسر عباس بابایی با دیدن فیلم «دلشکسته» تحت تاثیر بازی شهاب حسینی قرار گرفت و وی را برای ایفای نقش همسرش در سریال پیشنهاد داد که با موافقت سایر عوامل تهیه روبرو شد.
خلاصه داستان : یک مجروح جنگی را از جبهه به بیمارستان می آورند. پرستار او که ماری نام دارد، یک دختر مسیحی است که احساس می کند چهره مجروح برایش آشنا است. سرانجام متوجه می شود که چهره او به تابلوی حضزت مسیح شباهت دارد. از این به بعد است که ماری درگیر ذهنیات خود می شود و …
بازیگران : مهناز افضلی ، علی بی غم ، قاسم سیف ، شهلا ریاحی ، مینا صارمی ، سارا نجفی ، حسین خانی بیک ، آندره آندره یاسیان ، حسن احسانیان ، محمد غفاری ، رضا بنفشه خواه ، پرویز شاهین خو ، سوسن سلیمی ، ملیحه اکبری ، فرهاد خان محمدی
سال تولید : ۱۳۹۲
کارگردان : کیومرث پوراحمد
بازیگران: بابک حمیدیان ، طناز طباطبایی ، سلمان فرخنده ، فرزین صابونی، محسن آفتاب سوار ، هومن سلطانی ، فاطمه یزدانیان
خلاصه داستان : سرگذشت واقعی «هرمز» یکی از نیروهای اطلاعات لشکر زرهی نجف اشرف در عملیات والفجر ۴ را نمایش می دهد که برای شناسایی به یک منطقه مین گذاری شده در خاک عراق می رود.
تقی کامیونی دارد که برای امرار معاش با آن کار میکند و عزت به عنوان شاگرد راننده، همراه اوست. تقی که عاشق کامیون خود است، نام «خوش رکاب» را روی آن گذاشته و با وسواس بسیار از آن مراقبت میکند. همهچیز به همین منوال میگذرد تا اینکه به تقی دستور میرسد محمولهای را به جبهههای جنگ انتقال دهد. او که دوست ندارد صدمهای به خوش رکاب وارد شود، سعی میکند به…
این مجموعه روایت زندگی شهید حسن باقری با نام واقعی غلامحسین افشردی از جوانترین فرماندهان ایران در دوران جنگ ایران و عراق است که در هنگام شهادت سمت قائممقامی فرمانده نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت.
“لیلا” در شب عروسی خود متوجه میشود که خانواده اصلیاش در خرمشهر زندگی میکنند. او برای یافتن حقیقت راهی خرمشهر میشود، اما این سفر با آغاز جنگ تحمیلی همراه است و … .
گروهی از رزمندگان ایرانی به اسارت نیروهای بعث عراق در میآیند و به اردوگاهی منتقل میشوند که فرماندهٔ خشن و سختگیری ملقب به «مشعل» (با بازی اکبر سنگی) آن را اداره میکند. مشعل یکی از افسران استخبارات حزب بعث عراق بوده و حالا سخت به دنبال «حاجرسول رستگاری» میگردد، چرا که «حاجرسول» که خود از فرماندهان ایرانی است، در…
خلاصه داستان:
یحیى معلم جوان روستا، به عنوان نیروی داوطلب و مردمی، به جبهه هاى جنگ اعزام میشود، نارگل همسر جوانش که باردار است به همراه دو کودک خردسالش چشم انتظار بازگشت یحیى است که خبرهاى مختلفى به نارگل میرسد، از شهادت تا مجروح شدن و در نهایت خبر مفقود الاثر شدن یحیى… نارگل اما روایت دیگرى براى خود دارد…
بازیگران:
بیتا سحر خیز، نازنین فراهانی، عبدالرضا اکبری، کوروش سلیمانی، مزدک رستمی، سوگل طهماسبی، مریم کاظمی، حسام محمودی، الهام جعفرنژاد، طوفان مهردادیان، مینا نوروزی فر، ساقی زینتی، مهری آل آقا و …
خلاصه داستان : نوجوان رزمنده ای باید به تنهایی چندین اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند، اما در این کار با مشکلاتی مواجه می شود و به دلایل مختلف، کسی با وی همکاری نمی کند و مجبور می شود که این کار را به تنهایی انجام دهد و در این راه اتفاقاتی برایش پیش می آید….
این سریال که زندگی یک خلبان جنگنده نیروی هوایی را در دوران دفاع مقدس به تصویر میکشد، روایت گر زندگی یک خلبان در دوران شروع جنگ است که تازه ازدواج کرده، همسرش بیماری قلبی دارد و استرس ماموریتهای شوهر برای او اصلا خوب نیست و این فرد بر سر یک دوراهی برای انجام وظیفه یا ماندن پیش خانوادهاش قرار میگیرد.
با شروع جنگ، بیمارستانی در خرمشهر به محاصره دشمن درمی آید و از هوا و زمین مورد هجوم قرار می گیرد. محمد جهان آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پیشنهاد می کند مجروحان و پزشکان با یک آمبولانس و لندرور، به دنبال جیپ به غنیمنت گرفته شده که در آن رزمندگان راه را باز می کنند، از بیمارستان خارج شوند. در شهر، نیروهای عراقی که در حال تسخیر شهر هستند، مقابل آنها ظاهر می شوند و رزمندگان برای نجات دادن سرنشینان آمبولانس و اندرور، با عراقی ها درگیر می شوند و به شهادت می رسند و سرنشینان لندرور نیز به اسارت گرفته می شوند و به شهادت می رسند و سرنشینان لندرور نیز به اسارت گرفته می شوند. سرنشینان آمبولانس که نجات یافته اند، در اطراف شهر سرگردان می شوند و راه را گم می کنند. در میان آنها، راننده آمبولانس، دکتر کسرا، یک ناخدا، یک زن که شوهرش رییس گمرک خرمشهر بوده و شهید شده، مردی که مدام به فکر تسلیم شدن و نجات پولهایش است و یک امدادگر به نام هانیه که دو نوزاد را با خود آورده، حضور دارند. افسر عراقی که در اطراف بیمارستان به اسارت درآمده هم با آنهاست. در کنار رودی، جعبه حامل دو نوزاد به روی آب می افتد و وقتی راننده برای نجات دادن بچه ها خود را به آب می زند، نیروهای عراقی از آن طرف رود او را به شهادت می رسانند. دو نوزاد نجات می یابند اما یکی از آنها بین راه می میرد. شش همسفر به جاده ای می رسند و تصمیم می گیرند به دو گروه تقسیم شوند: دکتر کسرا، هانیه و اسیر عراقی به همراه نوزاد به یک سمت می روند و سه نفر باقیمانده به سمتی دیگر. دکتر کسرا و همراهانش به یک ریوی عراقی می رسند و پشت آن سوار می شوند. در این بین آنها شاهد بردن سه همسفر قبلی خود هستند که توسط عراقی ها به اسارت گرفته شده اند. در کنار رود، اسیر عراقی به دکتر کسرا قایقی را نشان می دهد تا با آن بگریزند. کسرا و هانیه خود را به قایق می رسانند و پس از ساکت کردن نوزاد، اسیر عراقی را بر جا می گذارند و خود دور می شوند. صبح فردا قایق آنها هدف گلوله هواپیمای دشمن قرار می گیرد. کسرا و هانیه ناچار می شوند قایق را ترک کنند و نوزاد را درون جعبه ای در رودخانه رها کنند. صدای مارش در دوردست، نوید پیروزی را در آینده می دهد.
خلاصه داستان : رزمنده نوجوانی به نام ابوالفضل مأمور می شود تا مجروحی را به پشت جبهه برساند. او در مسیر خود با غلام حسین، که راننده لودر بوده و در جبهه بر اثر ترکش انفجار نابینا شده است، آشنا می شود. غلام حسین همسر و فرزندش را در روزهای انقلاب از دست داده است. آن ها در بین راه با عده ای سرباز عراقی درگیر می شوند. ابوالفضل از ناحیه پا به شدت مجروح می شود و غلام حسین او را به دوش می کشد. آن ها مجدداً با گروهی دیگر از نیروهای دشمن، که قصد پیشروی دارند، درگیر می شوند و تا رسیدن نیروهای خودی دشمن را از پیشروی باز می دارند.