علی، که سرباز احتیاط است، به جبهه فراخوانده می شود. او که زندگیش را در صلح و آرامش گذرانده مایل نیست به خط مقدم اعزام شود. روزها را به کار در آشپزخانه می گذراند تا آن که با دوست قدیمی اش، مجتبی، که بسیجی است، رو به رو می شود. رابطه علی و مجتبی و بعد مرگ مجتبی، علی را متحول می سازد.
خلاصه داستان : فیلمی با بازی بابک حمیدیان به مناسبت ۲۶ مردادماه، سالروز بازگشت آزادگان سرافراز حماسه جنگ تحمیلی
مرتضی، رزمنده ایرانی، در پی یک درگیری شدید با نیروهای عراقی در جنگلی واقع در عراق، به اسارت آنها درمی آید. سامی جابر، فرمانده نیروهای عراقی دستور می دهد او را به اردوگاهی متروک و دور از چشم صلیب سرخ منتقل کنند. اردوگاه شرایط بسیار بدی دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسیم شده اند. مرتضی قصد فرار از اردوگاه را دارد و این موضوع را با دیگران در میان می گذارد، ولی بیشتر اسرا با نقشه فرار او به دلایل گوناگون مخالفت می کنند. سعید، ارشد اردوگاه به او می گوید فقط در صورتی که فهرست کامل اسرای ایرانی را همراه خود به ایران ببرد می تواند نقشه فرارش را عملی کند. مرتضی می پذیرد ولی پیش از فرار تصمیم می گیرد روزی چند ساعت به تمرین حرکات دشوار رزمی بپردازد. مرتضی برای عملی کردن نقشه اش طوری رفتار می کند که عراقی ها مجبور شوند او را در زندان انفرادی محبوس کنند. سپس در فرصتی مناسب، پس از مجروح کردن نگهبان زندان، در زیر کامیونی که قصد خروج از اردوگاه را دارد پنهان می شود و از اردوگاه فرار می کند. نیروهای عراقی از فرار او مطلع می شوند و تعقیب و گریز بین مرتضی و نیروهای عراقی در جنگل شروع می شود. در چند مورد، مرتضی مجبور به نبرد تن به تن عراقی ها می شود و بسیاری از آنها را می کشد. در همان حال، نیروهای ایرانی از طریق بی سیم درمی یابند که مرتضی در حال آمدن به ایران است و خودشان را برای ورود او آماده می کنند. در مرز ایران و عراق درگیری شدیدی به وجود می آید و در حالی که مرتضی همچنان تحت تعقیب نیروهای عراقی است، هلی کوپتر ایرانی برای نجات مرتضی وارد عمل می شود و او را نجات می دهد.
ژنرال، قصه دو روحانی به نام های حمید (شهبانی نوری) و کریم (یاسر ولایی) است که نیت کردهاند به جبهه آمده و در گردان شهادت که گردان خطشکن است، مشغول به خدمت شوند، اما از آنجایی که نیروهای این گردان تکمیل است حاج علی (علی اوسیوند) فرمانده گردان نمیتواند آنها را بپذیرد.
از عوامل تولید این فیلم می توان به نویسنده و کارگردان علی شاهحاتمی، تهیه کننده: سید جلال چاوشیان، مدیر فیلمبرداری: ناصر کاووسی، تدوین بهزاد بهزادپور، صدابردار آرش برومند اشاره کرد.
میلاد کی مرام، علی اوسیوند، عطاء سلمانیان، محمدرضا شهبانی نوری، سجاد شاه حاتمی، یاسر ولایی،ابراهیم شفیعی، مجتبی محسنی، حسین علی میرشاهی، محرم علی آذر آفزا، سامان نیک سرشت بازیگران این فیلم هستند.
این فیلم داستان معلم جانبازی را روایت می کند که برای تدریس به کودکان روستایی به منطقه محرومی در گنبد کاووس می رود. اما از همان ابتدای ورودش با نظر نامساعد و حتی بدبینانه اهالی مواجه می شود. مقاومت این معلم در برابر نگاه اهالی به این مساله شکل دیگری می بخشد. در این میان اتفاقی رخ می دهد که منجر به بروز صفات و ارزش های معنوی این جانباز معلم می شود.
خلاصه داستان : ناصر، رزمنده ای که بارها در جبهه بوده و حالا به کار تصویربرداری مشغول است….
بازیگران : بیژن امکانیان ، ژاله صامتی ، محمدعلی سلیمان تاش ، رامبد شکرآبی ، مجید عبدالعظیمی ، نسرین نکیسا ، مهران اطیابی ، جواد جعفرقلی زاده ، حسین شهاب ، سیاوش مدافعی ، علی الهیاری بیگ ، افسانه ناصری ، امیر عرب ، محمدباقر سیدی ، هاشم مقدم
کارگردان : حمید بهمنی
خلاصه داستان : رسول که همسرش زینب و تنها فرزندش محسن را در جریان حمله هوایی عراق به دزفول از دست داده، برای دفاع از سرزمینش به رزمندگان می پیوندد. در وهلۀ اول طی نبردی سنگین، رزمندگان موفق می شوند تا سنگر فرماندهی دشمن را نابود کنند اما در تعقیب ایشان، در یک بیشه به محاصره دشمن درمی آیند و …
محبوبه دختر جنگ زده ی جنوبی که خانواده اش را در جنگ از دست داده، پس از مدت ها به خانه ی پدری که اکنون بیش تر به ویرانه ای شبیه است بازمی گردد تا آنجا زندگی کند….
خلاصه داستان : یک مجروح جنگی را از جبهه به بیمارستان می آورند. پرستار او که ماری نام دارد، یک دختر مسیحی است که احساس می کند چهره مجروح برایش آشنا است. سرانجام متوجه می شود که چهره او به تابلوی حضزت مسیح شباهت دارد. از این به بعد است که ماری درگیر ذهنیات خود می شود و …
بازیگران : مهناز افضلی ، علی بی غم ، قاسم سیف ، شهلا ریاحی ، مینا صارمی ، سارا نجفی ، حسین خانی بیک ، آندره آندره یاسیان ، حسن احسانیان ، محمد غفاری ، رضا بنفشه خواه ، پرویز شاهین خو ، سوسن سلیمی ، ملیحه اکبری ، فرهاد خان محمدی
سال تولید : ۱۳۹۲
کارگردان : کیومرث پوراحمد
بازیگران: بابک حمیدیان ، طناز طباطبایی ، سلمان فرخنده ، فرزین صابونی، محسن آفتاب سوار ، هومن سلطانی ، فاطمه یزدانیان
خلاصه داستان : سرگذشت واقعی «هرمز» یکی از نیروهای اطلاعات لشکر زرهی نجف اشرف در عملیات والفجر ۴ را نمایش می دهد که برای شناسایی به یک منطقه مین گذاری شده در خاک عراق می رود.
خلاصه داستان : نوجوان رزمنده ای باید به تنهایی چندین اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند، اما در این کار با مشکلاتی مواجه می شود و به دلایل مختلف، کسی با وی همکاری نمی کند و مجبور می شود که این کار را به تنهایی انجام دهد و در این راه اتفاقاتی برایش پیش می آید….
با شروع جنگ، بیمارستانی در خرمشهر به محاصره دشمن درمی آید و از هوا و زمین مورد هجوم قرار می گیرد. محمد جهان آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پیشنهاد می کند مجروحان و پزشکان با یک آمبولانس و لندرور، به دنبال جیپ به غنیمنت گرفته شده که در آن رزمندگان راه را باز می کنند، از بیمارستان خارج شوند. در شهر، نیروهای عراقی که در حال تسخیر شهر هستند، مقابل آنها ظاهر می شوند و رزمندگان برای نجات دادن سرنشینان آمبولانس و اندرور، با عراقی ها درگیر می شوند و به شهادت می رسند و سرنشینان لندرور نیز به اسارت گرفته می شوند و به شهادت می رسند و سرنشینان لندرور نیز به اسارت گرفته می شوند. سرنشینان آمبولانس که نجات یافته اند، در اطراف شهر سرگردان می شوند و راه را گم می کنند. در میان آنها، راننده آمبولانس، دکتر کسرا، یک ناخدا، یک زن که شوهرش رییس گمرک خرمشهر بوده و شهید شده، مردی که مدام به فکر تسلیم شدن و نجات پولهایش است و یک امدادگر به نام هانیه که دو نوزاد را با خود آورده، حضور دارند. افسر عراقی که در اطراف بیمارستان به اسارت درآمده هم با آنهاست. در کنار رودی، جعبه حامل دو نوزاد به روی آب می افتد و وقتی راننده برای نجات دادن بچه ها خود را به آب می زند، نیروهای عراقی از آن طرف رود او را به شهادت می رسانند. دو نوزاد نجات می یابند اما یکی از آنها بین راه می میرد. شش همسفر به جاده ای می رسند و تصمیم می گیرند به دو گروه تقسیم شوند: دکتر کسرا، هانیه و اسیر عراقی به همراه نوزاد به یک سمت می روند و سه نفر باقیمانده به سمتی دیگر. دکتر کسرا و همراهانش به یک ریوی عراقی می رسند و پشت آن سوار می شوند. در این بین آنها شاهد بردن سه همسفر قبلی خود هستند که توسط عراقی ها به اسارت گرفته شده اند. در کنار رود، اسیر عراقی به دکتر کسرا قایقی را نشان می دهد تا با آن بگریزند. کسرا و هانیه خود را به قایق می رسانند و پس از ساکت کردن نوزاد، اسیر عراقی را بر جا می گذارند و خود دور می شوند. صبح فردا قایق آنها هدف گلوله هواپیمای دشمن قرار می گیرد. کسرا و هانیه ناچار می شوند قایق را ترک کنند و نوزاد را درون جعبه ای در رودخانه رها کنند. صدای مارش در دوردست، نوید پیروزی را در آینده می دهد.
خلاصه داستان : رزمنده نوجوانی به نام ابوالفضل مأمور می شود تا مجروحی را به پشت جبهه برساند. او در مسیر خود با غلام حسین، که راننده لودر بوده و در جبهه بر اثر ترکش انفجار نابینا شده است، آشنا می شود. غلام حسین همسر و فرزندش را در روزهای انقلاب از دست داده است. آن ها در بین راه با عده ای سرباز عراقی درگیر می شوند. ابوالفضل از ناحیه پا به شدت مجروح می شود و غلام حسین او را به دوش می کشد. آن ها مجدداً با گروهی دیگر از نیروهای دشمن، که قصد پیشروی دارند، درگیر می شوند و تا رسیدن نیروهای خودی دشمن را از پیشروی باز می دارند.