کارگردان : قاسم جعفری
بازیگران: ابوالفضل پورعرب ، ماهایا پطروسیان ، نیکو خردمند ، مسعود ولدبیگی ، هما خاکپاش ، بهزاد خداویسی و…
خلاصه داستان : یزدان، رزمنده اسیری که ترکشی در مغز دارد، هنگام فرار تیر می خورد و پایش آسیب می بیند. پروانه که به یزدان علاقه مند بوده، به گمان مفقودالاثر بودن او و با اصرار والدینش، با جوان متمولی به نام فرهاد قرار ازدواج می گذارد. اصرار والدین پروانه به دلیل بیماری قلبی سخت و به ظاهر درمان نشدنی دخترشان است، که با کمک های مالی فرهاد احتمال بهبود بیشتری خواهد داشت. یزدان که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده و زمان دانشجویی در دانشکده هنر در تهران نزد عمه اش ساکن بوده، بعد از بهبود حالش در بیمارستان با عمه اش تماس می گیرد و به خانه او می آید.
خلاصه داستان : «رضا» پزشک موفقی است که خارج از ایران زندگی می کند. او با شنیدن خبر شروع جنگ، بدون اطلاع خانواده به ایران می آید و می رود جبهه. از طرفی خانواده ی رضا که سه ماه است از پسرشان بی خبرند، با نگرانی، پیگیر سلامتی اش می شوند؛ بی خبر از اینکه او در دل خطر است.
بازیگران : جمشید مشایخی، حمیده خیرآبادی، حسن رجبیان، مرجانه گلچین
کارگردان : کریم آتشی
ابراهیم از مبارزین مسلمان است که همراه رضا عضو اطلاعات و عملیات سپاه و چند رزمنده دیگر بعد از شیمیایی شدن یک روستا درمنطقه مرزی کردستان، با نفوذ به مقر عراقی ها از هدف بعدی برای بمباران شیمیایی اطلاع پیدا می کنند. ابراهیم و رزمندگان دیگر یک شبانه روز فرصت دارند تا مردم روستا ی مورد نظر را در مقابل بمباران شیمیایی، تا رسیدن نیروهای کمکی سپاه آماده دفاع از خود کنند.
مینو که به تازگی با موسی ازدواج کرده در حال جابجا کردن جهیزیه خود در خانه جدید است. موسی طی نامه ای باخبر می شود که باید دکل ققنوس در جزیره ی مینو را جمع کنند، اما موسی حاضر نیست این کار را بکند و دوست دارد حالا که جنگ تمام شده او دیگر به خاطراتش برنگردد و برای ماه عسل به اصفهان برود. اما صبح زود حرکت علیرغم میل موسی و به اصرار مینو به جزیره ی مینو می روند و آنجا موسی در خیال به زمانی برمی گردد که با منصور، برادر مینو که شهید شده در حال ساختن دکلی برای شناسائی بهتر دشمن هستند. مینو هم همراه موسی منصور را می بیند و از موسی می خواهد که باز هم در دکل بمانند تا او بیشتر برادرش را ملاقات کند، و لحظه شهادت برادر را هم می بیند، اما تاب نمی آورد و در موقع پائین آمدن از دکل زخمی می شود. و وقتی کمی بهبود می یابد در بیمارستان به دنبال موسی می گردد اما او را در دکل می یابد. مینو و موسی با دیدن چند مأمور که برای باز کردن دکل آمده اند تصمیم می گیرند که طبق قول موسی خودشان دکل را باز کنند.
کارگردان : ناصر محمدی
بازیگران: حسین گیل ، جلال پیشوائیان ، شهرام پوراسد ، ناصر نجفی ، هادی فراهانی ، ایرج میرزایی ، حسین الهیاری ، داوود رجایی و …
خلاصه داستان : علی بعد از دور کردن خانواده اش از منطقه ی جنگی، در درگیری با عراقی ها اسیر می شود. در آسایشگاه، اسرای ایرانی در پی اجرای نقشه ی فرار هستند تا بتوانند اسامی خود را به نیروهای خودی برسانند چرا که عراقی ها وجود این اردوگاه را از نیروهای هلال احمر مخفی نگاه داشته اند. جنگ تمام می شود، همسر علی با امید بازگشت اسرا منتظر علی است اما هلال احمر و سایر مراکز مربوطه اطلاعی از او در دست ندارند. علی در اردوگاه، نفوذی عراقی ها را در بین اسرای ایرانی شناسایی می کند تا بدین ترتیب عراقی ها نتوانند از چگونگی عملیات آن ها مطلع شوند.
در پی یورش نیروهای متجاوز عراقی، ارتفاعات مهم و استراتژیک «حاج عمران» در شمال غرب کشور به اشغال عراق درمی آید و شهرهای این منطقه از جمله ارومیه دائماً زیر آتش توپخانه دشمن قرار می گیرد. ارتش تصمیم می گیرد به تنهایی ارتفاعات تصرف شده را آزاد کند. در ابتدا، فرماندهی نیروی زمینی با این کار مخالفت می کند و معتقد است که کار بسیار مشکل و خطرناکی است و اگر ارتش در این عملیات موفق نشود، به حیثیت ارتش لطمه وارد خواهد شد. فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه اعتقاد دارد که این کار عملی است. پس از مشورت های بسیار با فرماندهان، مجوز شروع این عملیات حاضر می شود و مدتی بعد ارتش با عنوان «کربلای ۷» وارد عملیات می شود. با وجود هوای بسیار سرد و برف و بهمن، عملیات شبانه آغاز می شود. ناگهان بهمن بسیار بزرگی شروع به حرکت می کند و به زودی همه ادوات و سلاح های ارتش به همراه تعدادی از سلحشوران زیر بهمن می روند. در حالی که نیروهای باقی مانده قصد عقب نشینی دارند متوجه می شوند که بهمن، پیکر تعدادی از رزمندگان سپاه را که پیش از آنها در ارتفاعات به جنگ با عراقی ها رفته و شهید شده بودند با خود به پایین آورده است. گرچه شکست خوردن نخستین عملیات باعث عصبانیت فرمانده شده، تصمیم گرفته می شود تا مجدداً عملیات بازپس گیری مناطق از سر گرفته شود. در شرایط بسیار دشوار برف و یخبندان، نیروهای ارتش کارشان را آغاز می کنند، به پیشروی ادامه می دهند و سنگرهای عراقی را یکی پس از دیگری تصرف می کنند و در نهایت ارتفاعات به تصرف نیروهای ارتش درمی آید و پرچم ایران توسط نیروهای ارتش در ارتفاعات به اهتزاز درمی آید.
جنگ ایران و عراق آغاز شده و جوانان زیادی عازم جبهه ها شده اند اما علی پسر آقا رحمت نه تنها حاضر به جنگیدن نیست بلکه از موقعیت خود هم اصلاً راضی نیست و با وجود مخالفت های پدر، تمام کوشش خود را بکار گرفته تا بتواند به آن سوی مرزها برود. او بالاخره بصورت غیرقانونی از مرز خارج شده به آلمان می رود، اما آن جا چون کار و کسبی پیدا نمی کند با شخصی به نام مصطفی به ایران باز می گردد و مطلع می شود که پدرش داوطلبانه به جبهه رفته است. علی نیز راهی جبهه می شود و پدر را مجروح می یابد و پدر از دیدن علی در لباس یک رزمنده بسیار خوشنود می گردد
خلاصه داستان :
فیلم سینمایی عشق و مرگ , دکتر متینی از مبارزان قبل از انقلاب با توطئه پدرزنش که یکی از سران ساواک بوده، به همرزمانش خیانت میکند و از این رهگذر به زندگی مرفهی دست می یابد. پس از انقلاب، او برای جبران گذشته، تمامی دارایی اش را در اختیار بیمارستان میگذارد. یکی از پرستاران، شیفته شخصیت او میشود و این در حالی است که نامزد پرستار، افشین، این رابطه را خیانت می پندارد. یکی از روزها بیمارستان توسط عراقی ها بمباران میشود و…
هنرمندان :
جمشید هاشم پور، چنگیز وثوقی، ثریا گل محمد، عباس جهانبخش، ماهایا پطروسیان، فهیمه راستکار، امیرحسین خان شهری، شیوا خنیاگر، مختار سائقی و…
قاسم، بسیجی تبلیغاتی به خط مقدم جبهه اعزام می شود. او رزمندگان را در وضعیت سختی می بیند و دوست دارد به آن ها کمک کند هرچند که وظیفه او فقط تبلیغات است. یکی از رزمندگان به نام ابوالفضل عضو واحد اطلاعات عملیات با گروهی از بسیجیان برای پشتیبانی، راهی خط مقدم می شود و از صحنه های درگیری رزمندگان با سربازان عراقی عکس می گیرد، اما وقتی ابوالفضل در درگیری شهید می شود، قاسم با دیدن این شرایط دوربین خود را روشن می گذارد و به یاری آن ها می شتابد و بعد از مبارزه ای سخت به شهادت می رسد.
کارگردان : رحیم-رحیمی-پور
بازیگران : فرامرز-قریبیان ، فاطمه-طاهری ، عنایت بخشی ، هوشنگ توکلی ، رضا قربانی ، نیما بانکی ، هادی انبارداری ، فریبرز سمندرپور ، احمد قدکچیان ، محمود احمدی ، فرنوش آل احمد ، محمد صادق پور ، حسن عظیمی ، پرویز شفیع زاده ، لیلی قندچی
کشور سازنده : ایران
سال ساخت : ۱۳۷۰
مدت زمان : ۸۱ دقیقه
خلاصه داستان : قرارگاهی در جنوب، مورد حمله هوایی دشمن قرار می گیرد، از جمله مجروحان عبدالعلی صفری (یک بسیجی داوطلب از بهشهر) استرارگاهی در جنوب، مورد حمله هوایی دشمن قرار می گیرد، از جمله مجروحان عبدالعلی صفری (یک بسیجی داوطلب از بهشهر) است
کارگردان : کمال تبریزی
بازیگران :میلاد کی مرام ، مینا ساداتی ، شاهرخ فروتنیان ، بهرنگ علوی و شایسته ایرانی
خلاصه داستان : فیلم امکان مینا ، مهران و مینا زوجی خوشبخت هستند که در زندگی با مشکلی روبرو میشوند و آن رسوخ عقاید گروهک منافقین در ذهن و فکر مینا است. مهران که خبرنگار است ، مدام با دبیرش به دلیل عدم چاپ حقایق مشکل دارد و بر اثر بمباران منطقهای که همسرش در آنجا مشغول به تحصیل است ، متوجه فعالیتهای مشکوک او میشود و…
خط آتش (فیلم) فیلمی به کارگردانی فرید سجادی حسینی، سیدعلی سجادیحسینی و نویسندگی علی توکل نیا ساختهٔ سال ۱۳۷۳ است. تکاوران ایرانی برای انجام مأموریتی مهم به خاک عراق می روند. اما درست قبل از انجام مأموریت، با صحنه شکنجه دو بسیجی را رو به رو می شوند و …. احمد نجفی داوود رشیدی حسین ملاقاسمی داوود رسولیان جمشید جهان زاده نادیا دلدارگلچین سیامک اطلسی از بازیگران این فیلم جنگی هستند
خلاصه داستان فیلم خط آتش :
تکاوران ایرانی برای انجام مأموریتی مهم به خاک عراق می روند. اما درست قبل از انجام مأموریت، با صحنه شکنجه دو بسیجی را رو به رو می شوند و ….
خلاصه داستان فیلم : در فیلم عیسی می آید ، عیسی، اسیر ایرانی، از اردوگاه اسارت عراقی ها می گریزد و به سمت مرز ایران حرکت می کند. در بین راه نامه دخترش حنا را می خواند که از او خواسته زودتر به ایران برگردد و او را با دختر به باغوحش و شهربازی ببرد. عیسی که سخت مجروح شده، خود را تا لب مرزی آبی می رساند…. فیلم عیسی می آید را با لینک مستقیم و به صورت رایگان می توانید از ایرانیان دانلود دریافت کنید.
بازیگران فیلم : رضا کیانیان، رضا افشار، شیلا خداداد، آیدا تبیانیان، مجید عبدالعظیمی، علی اصغر طبسی
بازیگران: محمد کاسبی ، مجید مجیدی ، رضا چراغی ، حبیب ولی نژاد ، عصمت مخملباف و …
خلاصه داستان : مشهدی ایمان عشق رفتن به جبهه را در سر دارد برای همین بدهکاری هایش را تسویه می کند، دخترش را به خانه بخت می فرستد و فرزند نابینایش را از روستا به بیمارستانی در تهران می برد، ولیکن دامادش و پسرش زودتر از او به جبهه می روند و با شهادت داماد و مجروح شدن پسرش و همینطور برای کمک به خانواده های بی سرپرست روستا، مشهدی ایمان در روستا ماندگار می شود، ولی برای اینکه مشکلات رفتن به جبهه از سر راهش برداشته شود به امام رضا پناه می برد و همان جاست که شفای فرزندش را می گیرد.
تارا به اصرار همسر رزمنده اش فرهاد، به مناسبت انتشار اولین کتابش «تب توت فرنگی» از همه کسانی که نامشان در این کتاب برگرفته از خاطرات واقعی تارا آمده، دعوت می کند تا با هم جشن بگیرند. همان شب در جریان جشن، پس از ورود ناشناسی به خانه آنها صدای شلیک می آید، فرهاد کشته و تارا نیز به شدت زخمی می شود. پلیس بهترین سرنخ را همان کتاب تارا می داند و از همه کسانی که نامشان در کتاب آمده تحقیق می کند. سیمین، ترانه دوست صمیمی تارا را پیدا می کند و پیشنهاد می کند تا کتاب را بخواند. تارا کتاب را تقدیم به دوستش روژین کرده است. ترانه با خواندن کتاب گذشته را به خاطر می آورد. این که آنها ـ تارا و روژین و او ـ دوستان صمیمی همدیگرند، اما روژین که مجبور است تن به ازدواجی ناخواسته بدهد درست در روز ازدواجش توسط عوامل پسرخاله اش جلال دزدیده می شود. از آن سو ترانه، تورج برادرش را به یاد می آورد که خواستگار سمج تارا است، اما تارا به فرهاد، رزمنده ای که دوست برادر شهیدش محمود است، علاقه دارد. در زمان حال و در مراسم تدفین فرهاد، امیر شوهر ترانه به دیدن او می آید و معلوم می شود آنها با داشتن یک دختر پنج ساله به نام غزاله، متارکه کرده اند و امیر اصرار دارد که آنها دوباره با هم زندگی کنند. از سوی دیگر پلیس به تورج مشکوک است، زیرا سال ها قبل تارا به خواستگاری تورج جواب منفی داده، اما خودش به خواستگاری فرهاد رفته و نهایتاً با او ازدواج کرده است. نسرین گذشته را به خاطر می آورد که تورج چگونه در یکی از روزها به مقر زنان رزمنده آمده تا از تارا انتقام بگیرد، اما نهایتاً دست به خودزنی می زند و باز در زمان حال وقتی ترانه و سیمین به محل کار تورج می روند متوجه می شوند که او توسط پلیس دستگیر شده است. همکارش می گوید حیف که تورج در زمان جنگ و در اسارت توانایی حرف زدنش را از دست داده و گرنه تعریف می کرد که او سردار را نکشته است. چند شب بعد غزاله توسط شخصی از ماشین پدرش امیر دزدیده می شود و رباینده، امیر را تهدید می کند که می تواند انتخاب کند که یا چشم های او کور شود یا چشم های دخترش غزاله. از طرفی رباینده به ترانه زنگ می زند و به او می گوید حالا زمانی است که او باید به ماهیت واقعی امیر که نام مستعار شهاب را دارد پی ببرد. ترانه که به امیر معترض است و به ترانه می گوید که شوهر روژان کسی است که چشمان فرهاد را کور کرده و حالا هم قصد کشتن او را دارد. نسرین که از زبان ترانه نام روژان را می شنود، باز گذشته و روز دستگیری روژان به جرم جاسوسی برای عراقی ها را به یاد می آورد و این که چگونه چند روز بعد عوامل جلال به قرارگاه حمله می کنند تا روژان را نجات دهند، اما او که در مواجهه با تارا معنای زندگی را فهمیده از رفتن امتناع می کند و نهایتاً کشته می شود. جلال با این تصور که زنش در قرارگاه و توسط فرهاد کشته شده چشمان او را کور می کند ولی بعد براساس کتاب تارا پی می برد که قاتل روژان شهاب بوده است. در زمانی که قرار می گذارد غزاله را به او تحویل دهد و چشمانش را کور کند، امیر باز او را گول می زند و تأکید می کند روژان زنده است و جلال می تواند با موبایل با او صحبت کند. اما موبایل در دست جلال منفجر و او کشته می شود. ترانه که در جریان همه وقایع قرار گرفته، با نفرت می گوید که دیگر نمی تواند امیر را تحمل کند. امیر هم که نمی تواند او را بکشد نهایتاً خودش را از بالای برج پرتاب می کند. از طرفی دیگر تارا با به یاد آوردن فرهاد در بیمارستان می میرد.
خلاصه داستان :
فیلم سینمایی دموکراسی تو روز روشن , روایتی از سرگذشت یک سردار جنگ است که در زندگی اشتباهاتی مرتکب شئه است. وی در عالم برزخ سعی در جبران خطاهایش دارد…
هنرمندان :
محمدرضا گلزار، حمید فرخ نژاد، نیکی کریمی، محمدرضا فروتن، نیوشا ضیغمی، نیما شاهرخ شاهی، ارژنگ امیر فضلی، قاسم زارع، مهران رجبی، فخرالدین صدیق شریف و…
«علی» پس از اطلاع از مجروح شدن پدرش در جبهه، عازم مناطق جنگی می شود. یکی از هم رزمان پدر او را در این سفر همراهی می کند. آن دو به خط مقدم می روند. پدر به شهادت رسیده است و پیکر او در نقطه ای قرار گرفته که امکان دسترسی به آن میسر نیست «علی» بین بازگشت به خانه و ماندن در جبهه، ماندن را بر می گزیند و عملیات آغاز می شود…
خلاصه داستان : در فیلم دلبری ، طوبی مادر خانواده، فرزندانش را برای رفتن به جشن عروسی خواهرزادهاش آماده میکند و آنها را به دست برادرش میسپارد که به مراسم ببرد و خودش تنها نزد همسر جانباز قطع نخاعیش “میثم” میماند که آخرین لحظات زندگیش را میگذراند…